و تو آمدی و دنیا روی ماهت رو دید...
سلام دختر شیرینم. بالاخره روزی رسید که صدای گریه تو رو برای اولین بار در بیمارستان شنیدم.اون لحظه من هم با تو شروع کردم به گریه.از شوق دیدن و شنیدنت. هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه رو که تورو جلو آوردن و گفتن بیا ببوسش. تو با لپ های قلمبه و لبهای کوچولوت قلبم رو از همون اول تسخیر کردی.توی اتاق ریکاوری همش تصویرت جلوی چشمم بود .هر بار پرستار می اومد می گفتم پس بچمو کی می بینم.اونم هی می گفت صبر کن... الان هجده روز ازا اون روز می گذره و هر روز عاشقانه می بینمت. هر چند خیلی سخت بود.جای عمل و خستگی و بی خوابی و... ولی همه این ها در برابر یک لبخند تو هیچه دخترم.دوستت دارم میسپرمت به مادرمون حضرت زهرا(س).این طوری خیالم راحته.چون ...
نویسنده :
مامان فاطمه
15:55


